شهود؛ رقیب داده یا محصول آن؟

در دعوایی که همیشه سر «شهود» وجود دارد، به‌طور پیش‌فرض یک طرف ماجرا را «داده» در نظر می‌گیرند؛ انگار آدم‌ها یا با شهودشان تصمیم می‌گیرند یا با داده.

من، به‌عنوان یک دیتاکار، این دوقطبی را قبول ندارم.

درست است که خودم هم زمانی روی دیتا و اینسایت تعصب داشتم و واقعاً ناراحت می‌شدم وقتی تصمیمی خلاف آن‌ها گرفته می‌شد. اما به مرور و با تجربه یاد گرفتم که تصمیم‌گیری براساس شهود لزوماً اشتباه نیست.

خیلی وقت‌ها متخصصان و، در تجربه من، فاوندرها «شهودی» دارند که دیتا در بهترین حالت باید مسیر بسیار سختی را طی کند تا به آن برسد.

کانمن در کتاب «تفکر، سریع و کند» خیلی زیبا به این موضوع پرداخته است.

از سیستم ۱ و ۲ تا مسئله شهود

بیایید بحث کتاب را یک بار مرور کنیم.

کانمن از دو سیستم تفکر صحبت می‌کند:

  • سیستم ۱ که خودکار و سریع است.
  • سیستم ۲ که کند، پرهزینه و البته تحلیل‌گر است.

داستان این است که ما بیشتر تصمیم‌هایمان را با سیستم ۱ می‌گیریم؛ سیستمی که اتفاقاً به‌شدت مستعد بایاس است.

کانمن بعد از آن سراغ بایاس‌های فکری می‌رود و توضیح می‌دهد که حتی متخصصان هم می‌توانند اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد داشته باشند و همین موضوع باعث تصمیم‌گیری اشتباه آن‌ها شود.

اینجاست که به بحث شهود می‌رسیم.

سؤالی که کانمن در بخش سوم کتاب مطرح می‌کند این است:

کجا می‌توانیم به شهود متخصص اعتماد کنیم؟

پاسخی که بعد از سال‌ها پرسشگری و تحقیق به آن رسیده‌اند، نیازمند تحقق دو شرط است:

  • محیط به‌اندازه کافی قاعده‌مند و پیش‌بینی‌پذیر باشد.
  • فرصت یادگیری این قاعده‌مندی هم وجود داشته باشد.

در چنین شرایطی است که می‌توانیم روی شهود متخصص حساب باز کنیم.

چرا محیط باید قاعده‌مند و پیش‌بینی‌پذیر باشد؟

پاسخ به سازوکار شهود و تعریفی که از آن داریم برمی‌گردد:

«شهود یعنی بازشناسی؛ نه بیشتر و نه کمتر.»

از آنجایی که سازوکار شهود از بازشناسی و یادآوری تجربیات قبلی می‌آید، جایی می‌تواند جواب‌گو باشد که داده‌ها و تجربیات پیشین، برای وضعیت پیش رو قابل استناد باشند.

برای همین است که در هر بیزینس، شهود فاوندر خودش می‌تواند به یک منبع داده برای رسیدن به اینسایت و تعریف استراتژی تبدیل شود. چون از ابتدا با بیزینسش بوده، رفتار آن را می‌شناسد و می‌تواند براساس این شناخت و تجربه، پیش‌بینی کند.

اما در دنیای غیرخطی چه اتفاقی می‌افتد؟

نکته مهم اینجاست که در دنیای غیرخطی و BANI، لزوماً داده و تجربه پیشین نمی‌توانند پیش‌بینی‌گر خوبی برای آینده باشند.

اینجاست که بخش خلاق ذهن باید برای تصمیم‌گیری در موقعیت به کار گرفته شود.

اما یک نکته درجه دوم هم وجود دارد که به همان تأکید همیشگی من برمی‌گردد: ارائه اینسایت درست و کاربردی به ذی‌نفعان سازمان، حتی زمانی که درخواست مشخصی برای آن وجود ندارد.

ذی‌نفع بالاخره در موقعیت تصمیم‌گیری، تصمیمش را می‌گیرد. و می‌دانیم که در بسیاری از مواقع این تصمیم با سیستم ۱ و براساس شهود گرفته می‌شود.

بنابراین، یکی از وظایف ما دیتاکارها این است که با تغذیه درست شهود سازمان، به تقویت آن کمک کنیم؛ تا در نهایت احتمال شکل‌گیری تصمیم‌های درست بیشتر شود.

و اینجاست که دوباره به نقطه اول برمی‌گردیم:

چیزی به اسم دوقطبی «داده یا شهود» وجود ندارد.

در عمل، پیش‌زمینه بسیاری از شهودها، همان داده‌ها و تجربه‌هایی هستند که پیش‌تر در ذهن ثبت شده‌اند.

پیمایش به بالا