چه زمانی برای تیم آنالیتیکس از مشاور بیرونی کمک بگیریم؟

تیم دیتا تسک‌های معمولش را انجام می‌دهد. داشبوردها براساس نیاز ذی‌نفعان طراحی شده‌اند و گزارش‌ها هم به‌درستی ارائه می‌شوند.

با این حال، این حس وجود دارد که تیم هنوز ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری در سازمان دارد؛ اما دقیقاً نمی‌دانیم چطور باید به آن نقطه برسیم.

خیلی وقت‌ها چیزی که تیم نیاز دارد، نه ابزار بیشتر است، نه دوره آموزشی بیشتر و نه حتی استخدام یک نیروی جدید؛ بلکه یک مشاور و راهبراست که بتواند با نگاهی کلان و بیرونی، به تیم کمک کند از یک «بهینه محلی» خارج شود.

آیا واقعاً به یک مدیر جدید نیاز داریم؟

در موقعیت‌هایی که پیش می‌آید و با کسب‌وکارهای مختلف درباره چالش‌های آنالیتیکالشان صحبت می‌کنم، یکی از اولین سؤال‌هایم درباره ساختار تیم دیتا است:

آیا در تیم فردی وجود دارد که دانش، انگیزه و پتانسیل لازم برای هدایت مسیر رشد فرایندهای تحلیلی و اینسایتی را داشته باشد؟

اگر چنین فردی در تیم باشد، معمولاً پیشنهاد من این است که به‌جای استخدام شتاب‌زده یک مدیر جدید، ابتدا روی همان فرد سرمایه‌گذاری شود.

می‌توان با منتورشیپ، همراهی یک مشاور باتجربه و ترجیحاً تعامل مستقیم با مدیرعامل یا مدیران ارشد، به آن فرد کمک کرد تا به‌مرور ساختار و فرهنگ آنالیتیکال سازمان را توسعه دهد.

طبیعتاً برنامه‌ریزی و مسیری که برای هر تیم و هر کسب‌وکار طراحی می‌شود متفاوت است، اما نکته اصلی این است که قبل از اضافه‌کردن ساختار و نیروی جدید، تا جای ممکن از ظرفیت‌های موجود استفاده کنیم.

چرا همیشه استخدام یک نیروی ارشد، اولین راه‌حل نیست؟

اول از همه، اضافه‌کردن یک مدیر دیتا یا نیروی سینیور جدید به تیم می‌تواند هزینه‌بر باشد.

از طرف دیگر، آنبوردینگ نیروی دیتایی معمولاً زمان می‌برد و لزوماً فرد جدیدی که به تیم اضافه شده نمی‌تواند خیلی سریع خروجی مؤثر ایجاد کند. شناخت داده‌ها، فرایندها، ساختار تصمیم‌گیری و فرهنگ سازمان بخشی از مسیری است که برای اثرگذاری واقعی باید طی شود.

نکته دیگر این است که استخدام یک مدیر یا نیروی ارشد از بیرون، اگر درست مدیریت و توضیح داده نشود، ممکن است برای اعضای فعلی تیم این برداشت را ایجاد کند که مسیر رشد داخلی محدودی دارند.

البته از نظر من، همکاری با یک فرد حرفه‌ای و باتجربه خودش می‌تواند یکی از بهترین فرصت‌های رشد برای اعضای تیم باشد؛ اما نحوه مدیریت و توضیح این تغییر اهمیت زیادی دارد.

در نهایت، افراد داخل سازمان به‌مرور به بعضی از فرض‌ها، محدودیت‌ها و روش‌های موجود عادت می‌کنند و ممکن است دیدن راه‌حل‌های متفاوت برایشان دشوارتر شود.

یک فرد بیرونی می‌تواند در کنار تیم، هم بیزینس و فرهنگ سازمان را درک کند و هم راهکارهایی برای بهبود پیشنهاد دهد که شاید از داخل سازمان کمتر دیده شوند.

چه زمانی مدل مشاوره جواب می‌دهد؟

این مدل زمانی جواب می‌دهد که تیم از نظر فنی و اجرایی توانمند باشد و مسئله اصلی، نبود جهت‌گیری، راهبری و ارتباط مؤثر با کسب‌وکار باشد؛ نه کمبود جدی نیروی اجرایی.

یعنی اگر تیم توانایی انجام کار را دارد اما هنوز نمی‌داند چطور باید از «تحویل گزارش و داشبورد» به «اثرگذاری روی تصمیم‌های کسب‌وکار» برسد، حضور یک مشاور باتجربه می‌تواند مفید باشد.

برای تیم‌های کوچک‌تر، ترکیب یک نیروی میدلول توانمند با یک مشاور باتجربه می‌تواند بخش زیادی از نیازهای کسب‌وکار را پوشش دهد.

برای تیم‌های بزرگ‌تر نیز همکاری با متخصصان مختلف، حتی در قالب چند جلسه بازبینی، همفکری و تبادل تجربه، می‌تواند یادگیری متقابل بسیار ارزشمندی ایجاد کند.

در نهایت، مشاور خوب قرار نیست جای تیم را بگیرد.

قرار است به تیم کمک کند ظرفیت‌های فعلی خودش را بهتر ببیند، مسیر رشدش را دقیق‌تر پیدا کند و سریع‌تر به مرحله بعدی اثرگذاری در سازمان برسد.

پیمایش به بالا